اکثر ما ایرانیان همه ساله مراسم نوروز را جشن می گیریم، شب چهارشنبه سوری از روی آتش می پریم ، سفره های هفت سین را به رسم گذشتگان می چینیم و در روز سیزدهم اولین ماه سال سبزه گره می زنیم تا بختمان باز شود و یا به قولی نحسی سیزده را به در کنیم . اما شاید یادمان رفته و یا اصلا نمیدانیم که روزگاری این آیین و رسوم دارای پشتوانه ای اعتقادی در ذهن و فکر مردمان بوده اند و بعد از گذار زمان این رسوم به بخشی از فرهنگ و سنت ایرانیان تبدیل شده است . هرچند ما ایرانیان همچنان به این رسوم احترام می گذاریم و برای حفظ آن تلاش می کنیم اما برای بسیاری آن پشتوانه های اعتقادی یا دیگر به کلی بی معناست و یا ضعیف و کم رنگ شده است . بسیاری از رفتارها و عادتهای ما نیزشکلی اینگونه دارند . رفتارهایی که در زندگی شخصی و اجتماعی از خود نشان می دهیم ولی به درستی نمی دانیم منشاء این رفتار از کجاست و یا اصولا چرا اینگونه رفتار می کنیم ویا چرا در مورد انسان، گروه ، نظر و یا عقیده ای اینگونه فکر می کنیم . وقتی به درون خود عمیق می شویم باورهایی را می یابییم که بذر آنها بعضا ناخواسته و در گذشته ای دور درون ذهن ما کاشته شده است . بذری که شاید گذشتگان نیز خود ناخواسته آن را کاشته اند و محصول این بذر رفتار و طرز فکری است که امروز از خود به نمایش می گذاریم . البته به طور حتم تمام آنچه از گذشته آموخته ایم کال و نارس ویا کرم خورده نیست . اما لزوم تفکر و بازنگری نسبت باورهایمان امری ضروری به نظر می رسد و یکی از مفاهیمی که نیاز به بازنگری جدی در ذهن ما ایرانیان دارد مفهوم زن است
اولین تصویر، کلمه ، صوت و یا احساسی که از شنیدن و یا خواندن کلمه " زن " به ذهن ما خطور می کند چیست؟ این تصویر، صدا ... و یا به طور کلی این تجربه ذهنی از کجا ایجاد شده؟ چرا اینگونه است که هست ؟ کدامیک از تجربیات شخصی ما در به وجود آمدن این تصویر نقش داشته اند؟ آیا می توانیم این تصویر را به کل تعمیم دهیم؟ آیا نیازی برای این تغییر در ذهنمان احساس می کنیم ؟ ... سوالهایی از این قبیل معمولا یا به ذهن ما خطور نمی کنند و یا هنگامی که با این سوالها روبرو می شویم به سادگی از کنار آن می گذریم . در حالی که همین تفکرات و باورها که به نظر ساده و پیش پا افتاده می آیند شالوده ذهنی ما را نسبت به طرز تلقی مان از مفهوم زن شکل می دهند . شاید در اینجا این شبهه پیش آید که تنها این مردان هستند که باید تغییری در نگرشهای خود نسبت به زنان داشته باشند در حالی که نویسنده این نوشتار عمیقا معتقد است که این تغییر نگرش و بازنگری نسبت به مفهوم زن باید از درون ذهن خود زنان آغاز شود و تا زمانی که خود زنان نقش فعال در تغییر این ذهنیات و باورهای موجود ایفا نکنند هرگونه تلاشی برای تغییر به شکست می انجامد . تغییر نگرشی که به زن نه به عنوان یک جنس در مقابل مرد بلکه به عنوان یک انسان ، به عنوان نیمی از ما می نگرد . بدین ترتیب به نظر می رسد آنچه در راه رسیدن به هدف کمپین ( جمع آوری یک میلیون امضا ) به دست می آید مهمتر و اساسی تر از خود هدف باشد و آن چیزی نیست جزء بالا بردن حساسیت و آگاهی عمومی نسبت به مساله زنان، که این خود اولین قدم در راه تغییر نگرشهای غلط نسبت به مفهوم زن می باشد . بنابراین فعالیت کمپین تاثیری عمیق تر و بنیادی تر از تنها تغییر قوانیین دارد و نمی توان فعالیت آن را تنها محدود به داخل مرزهای ایران دانست
بسیاری از ایرانیان ساکن خارج از کشور نه تنها همچنان وارثان بسیاری از تفکرات و نگرشها و سنتهای ایرانی هستند بلکه بسیاری از آنها به دلیل دوری چندین و چند ساله از متن تغییرات اجتماعی و سیاسی داخل ایران بر حفظ آنچه که آن را " سنت ایرانی " می نامند مسّر هستند . البته این به هیچ وجه به معنی رد و یا نادیده گرفتن فرهنگ و سنت ایرانی نیست بلکه آنچه که مورد نظر سطور بالاست " سنت " به عنوان یک بسته بندی مقدس و غیر قابل نقد و تغییر است . کمپین یک میلیون امضا در خارج از ایران می تواند به نوبه خود حرکتی باشد در راه درگیر کردن ذهن مخاطبان خود با برخی از دست نخوردهای ذهنی که ریشه در فرهنگ و سنت ما ایرانیان دارد . آنچه بیشتر می توان به آن اشاره کرد طرز تلقی ایرانیان مقیم خارج ایران در مورد تغییر در ساختار حقوقی و یا اجتماعی ایران است . به نظر می رسد که تفکر غالب در میان ایرانیان خارج از کشور چنین است که هرگونه تغییری اعم از اقتصادی، اجتماعی و یا فرهنگی را وابسته به روابط سیاسی داخلی و خارجی ایران می دانند و تغییر در هیچ یک از بخشهای جامعه را بدون تغییرات سیاسی میسر نمی بینند . هرچند نمی توان نقش سیاست و نظام سیاسی حاکم برجامعه را در تغییرات فرهنگی و اجتماعی نادیده گرفت اما در عین حال نیز نمی توان به این مساله به شکل رابطه علت و معلولی صرف نگریست که درآن تغییر سیاسی علت باشد و دیگر تغییرات معلول . شاید بتوان گفت که علت اصلی این امر این باشد که بسیاری ازاین ایرانیان دوره ای از تاریخ ایران را تجربه کرده اند که هرگونه تغییری برابر بود با تغییرات بنیادی سیاسی و ایدئولوژیک . نکته دیگر آنکه در تاریخ فعالیتهای اجتماعی و سیاسی ایران به ندرت می توان حرکتی منسجم و فراگیر را یافت که بدون یک رهبری توانمند و متمرکز راه به جایی برده باشد . به جرات می توان گفت که کمپین یک میلیون امضا در نوع خود اولین تجربه مردم ایران ازیک حرکت گسترده اجتماعی بدون وجود یک رهبری متمرکز و بدون وجود هرم قدرت در ساختار آن می باشد . بنا براین لزوم و اهمیت گسترش فعالیت کمپین در خارج از ایران بیشتر از پیش مشخص می شود . چرا که برای بسیاری کمپین یک میلیون امضا اولین تجربه یک جنبش منسجم و نوین اجتماعی است و موفقیت و روند رو به رشد کمپین می تواند زمینه و الگویی برای ایجاد دیگر جنبشهای اجتماعی در داخل ایران باشد
در نهایت باید به این مطلب اشاره کرد که با وجود ضرورت بر گسترش دامنه فعالیتهای کمپین به خارج از مرزهای ایران، همچنان قلب تپنده وجریان اصلی این حرکت اجتماعی باید در داخل ایران و در بطن جامعه ایرانی باقی بماند . فراموش نکنیم که آهسته بودن و وجود اصطکاک در جنبشهای اجتماعی بخشی از طبیعت این اینگونه جنبشهاست و نباید عاملی برای دلسردی فعالین آنها باشد
امید داریم آنچه که انجام می دهیم ،هرچند کوچک، گواهی باشد بر شنیده شدن صدای رسای کمپین در این سوی کره خاکی با آرزوی روزی که برابری زن و مرد نه تنها در قوانین بلکه در اذهان ما رخ دهد
کیارش کیانتاژ
|